سایتی پهیامنێر:
به چاودێری وهزارهتی رۆشنبیری حكومهتی ههرێمی كوردستان و لهژێر دروشمی ئێستا و ئایندهی سینهما له كوردستاندا، ئهمرِۆ كاتژمێر 10:30ی بهیانی بهرِێوهبهرایهتی هونهری سینهمای وهزارهتی رۆشنبیری سمینارێكی له هۆڵی یهلماز گۆنای سازدا.
لهم سمینارهدا كه راوێژكاری سهرۆكی حكومهت بۆ كاروباری هونهری و راوێژكاری ئهنجوومهنی وهزیران بۆ كاروباری هونهری و بهرِێوهبهری بهرِێوهبهرایهتی هونهری سینهما له وهزارهتی رۆشنبیری و نهقیبی هونهرمهندانی كوردستان و ژمارهیهك له هونهرمهندان و شارهزایانی بواری سینهما ئاماده ببوون، چهند وتار و بابهتێك له رۆژی یهكهمی سمینار خوێندرایهوه كه ئهم سمیناره بۆ ماوهی دوو رۆژ بهردهوامدهبێت.
له رۆژی یهكهمی سمیناردا...







تیمور پاتایی


ییلماز گونی:
موقعیت کرد یک موقعیت بسیار مشکل است،نه فقط در ترکیه،حتی در عراق و ایران.یک روز میخواهم فیلمی بسازم در ارتباط با داستان تلاش یک فرد برای متولد یا دوباره متولد شدن.فاصلهی مردم کرد از یکدیگر باید از چشماندازهای مختلف مطرح شود.مطرح کردن این مشکل به صورت کاملاً بیطرف بسیار مشکل است.چنین داستانی نیز فقط سرشار ازپیروزیها نیست،بلکه شکستها،اشتباهها و فریبها را نیز نشان خواهد داد.
اینجا یک صومعهی قدیمی در دهکدهی کوچکی در شمال فرانسه است که گویی در ترکیه واقع شده. در نزدیکی صومعه تابلوی"زندان مرکزی" به زبان ترکی در کنار مجسمهای از حضرت مریم به چشم میخورد.همهجا تابلوها از افتخار ترک بودن میگویند:"خوشا به حال آنکه خود را ترک میداند".در میان صومعه دیوارهایی ساخته شدهاند تا آنجا را به محل هواخوری زندانیان زیرنظر نگهبانی نشسته بر برج نگهبانی تبدیل کنند.شگفتآور است که یک صومعه به همین سادگی به زندانی بدل میشود.یک نفر با یک کادیلاک پلاک آنکارا در میان گروه زنان روسری بهسر و مردانی با شلوارهای پفکرده آهسته پیش میآید.کمی دورتر، "ییلماز گونی"،مثل همیشه آرام و خندان،در حال فیلمبرداری از ورود بازرس عمومی زندانها و هماهنگ کردن گروه سیاهیلشکر است.
"شیشهها را بشکنید تا پرندهها آزاد شوند" عنوان اولیهی این فیلم است که بعدها (دیوار Le Mur )نام میگیرد.داستان این فیلم جریان یک شورش در زندان را روایت میکند که توسط بچهها شکل میگیرد.اما این شورش شکست میخورد و فیلم در ورود بچههای جدید به زندان تمام میشود.
بازسازی فضای خیلی خاص حاکم بر یک زندان با هنرپیشههای غیرحرفهای بسیار مشکل
است،اما"ییلماز گونی" آن را به یک واقعگرایی شاعرانه تبدیل میکند و برای داشتن آزادی بیشتر،پیشنهاد خانههای تولید بزرگ فیلم را رد کرده است.او در این فیلم با حدود دویست کارگر سادهی کارگاههای سریدوزی یا کارخانههای اطراف پاریس کار میکند.همچنین صدها بچهی کرد در این فیلم بازی میکنند که بیشتر از غرب برلین میآیند و در خوابگاههای صومعه میخوابند.در وقتهای عادی، فضاهای صومعه به عنوان کلاسهای مدرسهی دهکده استفاده میشوند.این یک مدرسهی بسیار سنتی است که روی دیوار یکی از کلاسهای درس بچهها،این قانون خاص با خط کودکانهای نوشته شده: "خوابیدن در کلاس ممنوع است!".
همیشه هنگام صحبت از سینمای ترک و کرد،"ییلماز گونی" نخستین نامی است که به ذهن میآید. تا جایی که اغلب، سرنوشت درخشان این پسر سادهی روستایی کرد مهاجر از سیلیسی (Cilicie) با تاریخ سینمای کشورش اشتباه میشود.علاقهی وی به هنر هفتم از دوران نوجوانی،زمانی که شخصیتش شکل میگرفت،شروع شد.او بارها همچون نمایشگرهای دورهگرد،تنها همراه با پروژکتورش به میان چادرنشینها میرود. به این ترتیب او توانایی تصاویر و سلیقهی عمومی مردم را کشف میکند."گونی"،با قیافهی یک روستایی معمولی و منش جوانهای محلههای زیبای استانبول،به وسیلهی قدرت بازی و شناختش از علایق مردم، به زودی با لقب "شاه زشت" در سینمای ترک مشهور میشود.
دههی 1960 را"گونی"،برای تهیهی فیلمهای مستندش از تحولات اجتماعی ترکیه، پشت دوربین میگذراند. با "سئیت هان" (Seyyit Han ,1968) که یک داستان عشقی ناگوار کردی است،و ....